دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۱

گرگ های دوندر (رمان) - احمد ضیا سیامک هروی


 با تشکر از جناب احمد ضیا سیامک هروی که نشر کتاب  را به عهده ما گذاشت تا از این طریق فارسی زبانان پهنه گیتی از اثرشان بهره مند شوند.
در فرصت های بعد کتاب دیگری نیز از این نویسنده افغان منتشر خواهیم کرد.

مقدمه نشر الکترونیکی از نویسنده:

"خواننده ی عزیز! كتاب "گرگ های دوندر" كه داستانی از جنگ، چپاول و اختطاف است و از سرنوشت امروزی ما حكایت دارد، در زمستان سال ۱۳۸۹ در کابل چاپ شد و خیلی زود نایاب گردید. این رمان در همان سال یازده بار نقد شد و در رسانه ها و محافل فرهنگی افغانستان بازتاب گسترده ای یافت. در زیر چکیده هایی را
در مورد کتاب می آورم. خدا کند در معرفی بیشتر کتاب به شما کمک کند:
رضا محمدی در مطلبی تحت عنوان "توصیف بدون قضاوت" در سایت بی سی سی فارسی نوشت:
"رمان "گرگ های دوندر"، راستش دیوانه کننده بود. روایتی شگفت از کشوری جادویی. قصه دزدان سر گردنه ای که همواره جز به ترس از آنها یاد نشده است." رمان "گرگهای دوندر" روایتی بی نظیر از جماعتی گردنه گیر،و به شکلی نمادین از سرگذشت ملتی تاراج شده. بی آنکه کسی بتواند فرق قربانی و قاتل را دریابد. آنکه تاراج می شود.خود در تاراجی دیگر است و آنکه تاراج می کند خود قربانی خیانتی دیگر است. هر کدام به نفرینی دچارند و برای این نفرین تاریخی است که راه گریزی و گزیری ازین دایره محتوم برایشان نیست.
داستان ریتم داستان های همینگوی را دارد. مثل وداع با اسلحه همینگوی سرد و توصیفی است. با توضیحاتی کلاسیک در تشریح شخصیت های داستان. اما لحن شاعرانه مارکز را دارد. این تقریبا شناسه همه داستان های افغانی این ایام است.
داستان هایی که این روزها هر چه قدر گفته می شوند تمام نمی شوند. داستان هایی هر کدام از یکی دیگر زیباتر و هر کدام گویی ادامه ای است بر داستان قبلی. گویی سوژه ای را برای نقاشی گذاشته اند و هزاران نقاش هر کدام چشم دید خود را ترسیم می کنند و برای همین است که هر کدام در عین تکراری بودن تکراری نیستند.

بانو منیژه باختری که از چهره های معروف ادبی افغانستان در نقدی که درروزنامه "هشت صبح" چاپ شد، نوشت:
اساسا "گرگ‌های دوندر" این پرسش‌ها را مطرح می‌کند: آیا فراموش‌کردن گذشته ممکن است؟ آیا مردم می‌بخشند؟ مردم فراموشکارند یا بخشنده؟ کرکتر‌های اصلی بحران در افغانستان کی‌ها‌اند؟ و سهم کرکتر‌های گویا حاشیه‌ای – دزدان و آدم کشان حرفه‌ای-در تداوم نابه‌سامانی‌ها چی مقدار است؟
این رمان، بازتاب جنگ، قتل، غارت و بحران سی‌ساله افغانستان است که کرکتر‌های دولت، مجاهد، طالب، دزد و راهگیر، قاچاقچی و اختطاف‌گر همه در آن دستی داشته‌اند.
و معروف کبیری دیگر منتقدی از هری زمین نوشت:
می‏خواهم شفاف و صادقانه بگویم که ریالیزم پایدار و واقع‏گرایی بی‏غِش این رُمان قابل تقدیر است.
چه نویسنده در این روایت تلخ واقعا به ستیزه و نبرد پرداخته است؛ نبرد با تخریب؛ نبرد با اختطاف و نبرد با پدیده های شوم و تباه کن تِرور و تفنگ.
آقای سیامک هروی؛ جامعهء ادبی زبانت را دانست؛ و دریافت که دیگر مرده ها عصبانی نیستند؛ دریافت که با روایت تلخ   واقعیت‏ های دردآلود این دیار و پذیرش آن به عنوان پدیده‏های منفی و ویرانگر؛ با همهء آن سر ستیزه گرفتی و با فشار اندیشه همه را به هم کوفتی.
با آن هم ذهنت نگذاشت تا از حماسه گری‏ های این قبیله چشم بپوشی، کوشیدی با تمامی تلخی‏ های واقعی، راهی برای گریز به عیّارگرایی و حماسه‏ پردازی بیابی؛ حتا بر شهامت‏ نمایی‏ های کاذب نیز مُهر صحه بگذاری و بدان دل خوش کنی:
"...پدر برو و نازنین را هم با خودت ببر!
تنها آرزوی من این است که او به خانواده‏ اش برسد.
برو به طویله، اسب کَهر مرا زین کن و برو
و دیگر غم مرا نداشته باش!...
پدر! دوندر هیچ وقت بی گرگ نبوده،
گرگ های این کوه همه بی پدر و مادر هستند...

و در اخیر فقط نامه ی کسی را که هیچگاهی نقد ننوشته است و فقط به عنوان یک خواننده نظر داده است، می آورم:
من زیاد رمان نمی خوانم، اما وقتی "قضاوت بدون توصیف" رمان شما را که توسط رضا محمدی در بی بی سی نوشته شده بود، خواندم، با وجودی که فکر می کردم قصه شاید تکراری باشد (چون خودم تمام عمر شاهد آدم های مثل کرکتر های این رمان بودم) تصمیم گرفتم بخوانمش. باور کنین هیچ فکر نکردم کتاب می خوانم...خودم را هر لحظه در همان صحنه ها احساس می کردم... چندین بار شدیدا هیجانی شدم... چندین بار اشک به چشمم آمد ...
داستان به حدی طبیعی بود و به چنان زیبایی کرکتر ها و محیط اطراف شان تشریح شده بود و چنان سادگی گفتار شان طبیعی جلوه می کرد که فکر کردم کتاب نمی خوانم، بلکه فلم می بینم...پیام داستان عالی بود. اصلا "گرگ های دوندر" سرگذشت افغانستان را به تصویر کشیده بود... خیلی خوشم آمد ازین که "دوندر" در واقعیت نمادی از افغانستان بود.
پشیمانی "گرگ ها" از کار شان و ناچار بودن و بیچاره بودن شان دل آدم را خون می کرد... من اصلا از همه بیشتر دلم به" گرگ ها" سوخت... گرگ ها از همه بیچاره تر بودند... (لودمیلا فایق)
خواننده های عزیز می توانند متن های کامل نقد های کتاب را در پیوست رمان مطالعه کنند.
سیامک هروی


دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک