یکشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۰

در غرب خبری نیست - اریش ماریا ریمارک ، هادی سیاح سپانلو سال 1334

خلاصه کتاب :
نه کیلومتر در عقب فرونت هستیم . عده ما را دیروز عوض کردند . اینک شکم ها از لوبیا و گوشت گاو مملو است و خودمان سیر و راضی هستیم هرکس توانسته است حتی برای شام کاسه لبریزی دریافت نماید و مهمتر از همه آنکه اضافه بر آن به هر فردی دو خوراک سوسیس و دو قرص نان سربازی هم رسیده است . بد معرکه ای نیست .
همچو بساطی مدت ها است به خود ندیده ایم . آشپز اردو که کله اش مثل گوجه فرنگی قرمز می ماند شخصا خوراک را تقسیم می نماید . به هر کس که از جلو او می گذرد اشاره نموده ملاغه لبریزی در کاسه اش خالی می کند ولی با وصف این از آنچه که تهیه دیده به قدری زیاد باقی است که مبهوت مانده نمی داند دیگ گولاش را به
چه نحوی خالی کرده از شرش خلاص شود .
تادن و مولر هر کدام یک لگن روشوئی دست و پا نموده آنرا برای پس انداز تا لبه پر نموده اند تادن از روی شکم پرستی و مولر از راه احتیاط ولی این مسئه برای ما معما است که نمی دانم تادن لگن خود را در کجا پنهان خواهد کرد.