شنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۲

برگزیده آثار بدرالدین هلالی - زنده یاد کمال صدرالدینوویچ عینی / زنده یاد محمدجان (شکوراف) شکوری بلخی


دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک
به زبان فارسی و الفبای سیریلیک
برگزیده آثار بدرالدین هلالی - زنده یاد کمال صدرالدینوویچ عینی / زنده یاد محمدجان (شکوراف) شکوری بلخی
نشریات عرفان
تاجیکستان - شهر دوشنبه
سال 1985

Муаллиф: Бадриддин Ҳилолӣ
Навъ: Назм
Нашриёт: Душанбе, нашриёти Ирфон
Соли нашр: 1985

Ҳилолӣ аз маҳбубтарин ва матлубтарин сухансароёни тоҷик буда, дар тамоми сӯҳбатҳои хосса, базмҳои сухан, маҷлисҳои хурсандӣ ғазалҳои шӯрангези ӯ дар қатори шеърҳои намакини Саъдиву Ҳофиз ва Ҷомӣ вирди забон аст
از ویکی پدیا:

بَدرالدین (نورالدین) هِلالی جَغتائی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸) یکی از شاعران پارسی‌گوی سده ۹ هجری خورشیدی بود.

برجسته‌ترین اثر او مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. اهمیت هلالی به خاطر غزل‌های لطیف و پرمضمون و خوش آهنگ اوست که مجموع آن نزدیک به ۲۸۰۰ بیت است.
وی اهل استرآباد (گرگان کنونی) و بزرگ‌شدهٔ این شهر بود و در نوجوانی به هرات رفت. نیاکان هلالی اصالتاً از ترکمن‌های جغتائی بودند که به گرگان هجرت کرده بودند.
مرگ

در هنگام محاصره هرات توسط عبیدالله خان ازبک شیبانی در زمان شاه تهماسب یکم که جزئی از ایران بود، هلالی نیز در هرات بود. در آن زمان از سوی سپاه ازبک مستزادی به درون شهر فرستاده شد با این محتوا:
ای اهل هری ز خاص تا عام شما         از شاه و گدا
دانم که به‌هم خورد سرانجام شما         از لشکر ما
چون باعث صلح خواجه اسحاق شده         یعنی که بود
گبری بهتر ز شیخ‌الاسلام شما         در مذهب ما

هلالی در پاسخ این رباعی مستزاد را برای آنها می‌فرستد:
ای شهره شده به ظالمی نام شما         از شاه و گدا
آزار بود ز اهل دین کام شما         این هست روا
بستید بر اولاد علی نان و نمک         چون قوم یزید
صد لعنت معبود بر اسلام شما         در مذهب ما

عبیدالله خان ازبک شیبانی پس از اشغال هرات، نخست هلالی را همراه خود کرد اما بعد شعر بالا و برخی از اشعار دیگر را به آگاهی عبید خان رساندند، مانند:
گه در پی آزار دل و جان باشی            گاهی ز پی غارت ایمان باشی
با این همه دعوی مسلمانی چیست         کافر باشم گر تو مسلمان باشی

بعد او را به جرم شیعه بودن و در پی تحریک رشکمندان، شکنجه داد و مأمورانش هلالی را با سری شکسته و خون‌آلود در چهارسوق هرات کشتند. شاعری به نام مهری به دیدار هلالی آمد و این بیت را برای او خواند:
این قطره خون چیست به روی تو هلالی         گویا که خون از غصه به روی تو دویدست